با تشکرمدیریت وبلاگpram (پاشا)
با تشکرمدیریت وبلاگpram (پاشا)
بارون مي باره. ستاره هایی را که گفتم فرش راهت بشن ديگه رفتن
صداي پات رو حس ميکنم که در کوچه شوق ميدود وعطر نفسهات
به نارنجهاي باغمون عطر و رنگ ميدن و به اونا طراوت مي بخشن.
تو تنها کسي هستي که خراش احساس را ترميم ميکنی و اشک لحظه ها
را پاک مي کنی. صداي پات در کوچه هاي خيس مثل ترانه اي موزون
دوباره شروع میشه.
می تونی به جای اینکه بگی : " حَوّل حالنا ..." به " هول و ولا " بیفتی که دَدَم واای ؛ عید اومده !
می تونی سلام رو به یک " عیدی " بفروشی ! می تونی لبخندت رو گرون کنی !می تونی سرت را سنگین کنی ! می تونی تا دلت می خواد "عصا" قورت بدی !می تونی یه تُنگ تَنگ و تاریک بگیری و دو تا ماهی بچپونی اون تو که نماد " زندگی " رو ، رونمایی کنی !!!
می تونی سکۀ تقلبی ، قالب کنی !
می تونی از همسایه بالایی ، سرکۀ مفت بگیری که شیرین تر از عسله .
می تونی منتظر سنجد باشی !( آخرین بار گفت " برمی گردم ، حتمن ")
می تونی سماق سفرۀ هفت سین بمکی که یکی بیاد !
می تونی به آینۀ بزک کرده ، سیر نگاه کنی ! گفتم "سیر" ! دهنم طعم گرفت ...
یاسمن یا سمنو سر سفره بذاری ؛ که شگون داره .
می تونی با نیشی باز ، به سیب ها ، آسیب بزنی !
می تونی چهارشنبه بسوزونی و سیزده رو در کنی ! عدد بین باشی و اسیر !
می تونی "قورت مال " باشی و عیدا بری اروپا گردی !
اما میشه برای یک بار هم که شده ، مکث کرد . (" یک " رو با تشدید بخونید ). رونوشت سرنوشت رو آتش بزنی و از روش بپری و داد بزنی " من یکی دیگه ام " آبی دریا رو فریاد کنی .
آره ! منِ 89 . کپی ، ولی برابر اصل . تصویری ناتمام از یگانۀ حقیقت .
نقطه چینی که تنها با عشق ، تکمیل می شود .........
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سكوت و
صعودُ
سقوط!
تو صداي مرا نشنيدي
و من
هي بالا رفتم، هي افتادم!
هي بالا رفتم، هي افتادم...
تو مي دانستي كه من از تنهايي و تاريكي مي ترسم،
ولي فتيله فانوس نگاهت را پايين كشيدي!
من بي چراغ دنبال دفترم گشتم،
بي چراغ قلمي پيدا كردم
و بي چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسايه ها با صداي آواز هاي من گريه مي كنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پيدا مي كنند
و مي خندند!
مطمئن باش سه چيز هميشه مال توست:
خداي مهربون،
فکراي قشنگ
وقلب کوچيک من
مي روم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا مي برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
مي برم تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ نگاه
شستشويش دهم از لكه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
با رنگ سیاه بنویسم
با خط دل بنگارم
و با کلام عشق آغاز کنم
که شاید اینبار در این جاده ی تاریک سیاه
بتوانم تنها با نور عشق زندگی کنم....
نمی دانم تو می خوانی ز چشمم حرفهایم را
نمی دانم تو می بینی نگاه بی صدایم را
كه می گوید بدون مهربانیهای بی حدت .. بدون عشق تو من هیچم
اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟
من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم ...
من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی
ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم و تو هم از غصه دور خودت پیله بستی...
حالا دومین باره که عاشقت شدم
اما من هنوز یه کرم سیب هستم و تو یه پروانه خوشگل
تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیب هایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده ...
از هر چی سیبه منتنفرم