دیواریهای کهنه و رنگ پریده و مات زده.انگار که سالهاست میشناسیم یکدیگر را و کلید
من با قفل این خانه آشناست...شاید چون تو در همه جای این خانه هستی.روی تمام
دیوارها پشت همه ی پنجره هاحتی بین گلهای شکفته و نشکفته ی رو تختی تازه ام...
و عجیب اینکه هیچ گاه اینجا نبوده ای.در این خانه.نبوده ای در بین این دیوارها تا که
ببینی چه طور در جان من و حجم سنگین و سیمانی این دیوارها ریشه دوانیده ای.