سکوت پرده دار فریادهای ماست آن زمان که فریادی خاموش همچون آتشی از درون زبانه می کشد و دردهایمان را دیگر یارای پنهان ماندن نیست .... هنگامی که سینه را نای نگاهداری رازهایمان نیست و ضربانهای قلب به شماره می افتند تنها راه شاید سر دادن نعره ایست بلند و طولانی روی قله کوهی همین نزدیکی ها و فریادی آنقدر بلند که خواب دل مردگان را چون گرداب در هم کشد و آنقدر طولانی .....که به اندازه قرنها خاموشی عاشقان خسته اما افسوس که سکوتی سنگین همواره پرده دار فریادهای ماست.... سکوتی سخت همچون دیواره ای از سنگ های خارا باز می دارد ما را از فریاد و خواهیم سوخت در حسرت حسرت یک عمر فرو خوردن نعره های درون می شود آیا روزی این سکوت را بشکنیم ؟ می شود آیا روزی این دیوار را فرو ریزیم ؟ دیواری که سنگهایش از خود ماست ...عقلانیت بیش از حد... خودخواهی ... تزویر...و شاید از یاد بردن عشق... ای کاش این سنگ ها را در هم شکنیم ای کاش نسیمی از عشق بر ما وزیدن کند کاش این دیوار را فرو ریزیم

با سلام خدمت دوستان عزیزی که منو توی این چند سال با محبت هاشون یاری کردند.باید متاسفانه اعلام کنم که بنا به دلایل کاملا شخصی همکاری خودم رو با ۴ بخش دیگر این وبلاگ یعنی ۲pramو۳و۴و۵ قطع کردم و اعلام میکنم که هیچ کدام از این وبلاگ ها ربطی به این وبلاگ ندارند و فقط این بلاگ یعنی  www.pram.blogfa.com مربوط به این جانب میباشد. با تشکر مدیریت بلاگ پاشا

تو هم جزو این ها هستی؟


بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،

بعضی‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،

بعضی‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،

بعضی‌ها یك عمر زندگی می‌كنند برای رسیدن به زندگی،

بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.

بعضی‌ها حمال كتابند،

بعضی‌ها بقال كتابند،

بعضی‌ها انبارداركتابند،

بعضی‌ها كلكسیونر كتابند

بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به كیفشان و بعضی به كارشان،

بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،

بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،

بعضی‌ها را باید قاب گرفت،

بعضی‌ها را باید بایگانی كرد،

بعضی‌ها را باید به آب انداخت،

بعضی‌ها هزار لایه دارند

بعضی‌ها ارزششان به حساب بانكی‌شان است،

بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفكر جماعت نه،

بعضی‌ها را همیشه در بانك‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.

بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،

بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند،

بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند،

بعضی‌ها برای پول همه كاره می‌شوند.

بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،

بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،

بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،

بعضی‌ها نان پدرانشان را میخورند،

بعضی‌ها نان خشك و خالی میخورند،

بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،

بعضی‌ها با گلها صحبت می‌كنند،

بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌كنند.

بعضی ها صدای ملائك را می‌شنوند.

بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.

بعضی ها حتی زحمت فكركردن را به خود نمی‌دهند.

بعضی ها در تلاشند كه بی‌تفاوت باشند.

بعضی ها فكر می‌كنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.

بعضی ها فكر میكنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

بعضی ها برای سیگار كشیدنشان همه جا را ملك خصوصی خود می‌دانند.

بعضی ها فكر میكنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی.

بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌كشند.

بعضی ها ابتذال را با روشنفكری اشتباه می‌گیرند.

بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها كه نمی‌كشند.

بعضی ها یك درجه تند زندگی می‌كنند، بعضی‌ها یك درجه كند.

هیچكس بی‌درجه نیست.

بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.

بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌كنند.

بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.

بعضی ها دنیایشان به اندازه یك محله است، بعضی به اندازه یك شهر،

بعضی به اندازه كرة زمین و بعضی به وسعت كل هستی.

بعضی ها به پز میگویند پرستیژ

بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
شما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟؟
__________________
زندگی مانند کتاب و روزنامه ایست که
چاپ دوم ندارد تا غلط گیری شود....

ادب قیمتی ندارد اما با آن همه چیز می توان خرید...

نمیدونم هنوز دوست دارم یا نه.خب آخه چرا یه کاری میکنی که آدم بهت شک کنه.آره با خود خودتم خدا .چرا آخه من .خودت میدونی منم میدونم.خودت میدونی که من نخواستم این چیزیه که خودت باعث بوجود اومدنش بودی. سعی کردم عوضش کنم خودت هم شاهد بودی.اما نشد به خودت قسم نشد.تو که شاهد بودی.پس چرا اینجوری میکنی. چرا هی پیش پام سنگ میندازی.آخه چقدر امتحان.خسته شدم باور کن خسته شدم دیگه بریدم.همینو میخواستی جار بزنم.باشه زدم همه فهمیدن پس بیا بی خیال من شو.بسمه دیگه طاقتشو ندارم.تو که خودت میدونی آزارم میده.خودت میدونی جزر میکشم.پس بیاو کمکم کن نزار تنها باشم تنهایی نتونستم تغییرش بدم.بازم هر کاری کردم یه جاش لنگید.میدونی خوب هم میدونی همیشه حتی تو اون آزمایش های چندش آور هم بیادت بودم و ازت کمک خواستم.اما تو مثل اینکه فراموشم کردی.نه نگین که کفر میگم آره انگار که خدا خوابش برده انگار چشماشو رو  خیلی چیزها بسته.باشه منم جز همون خیلی چیزها اما خدا جون اینو یادت باشه برای چیزی که خودت خواستی و هیچ وقت علیرغم تلاش من بندت نخواستی عوضش کنی مجازاتم نکنی واسه همه چیز حاضرم مجازات بشم اما به خاطر این موضوع حاضر نیستم هیچی تازه ازت شکایت هم به خودت دارم چرا من مگه من با بقیه چه فرقی داشتم.چرا همیشه با این کارت خواستی من تحقیر شم.باشه اشکالی نداره همیشه اینجوری بوده چون تو خواستی چون زورت رسیده و تونستی.اما منم به عنوان بندت حقی دارم نه؟ کاش زودتر روزی بشه بتونم بدونم و بپرسم چرا اینجوری برای من خواستی چرا منو از بقیه جدا کردی.جالبه اگه بخوای واسه این خواسته خودت مجازتمم بکنی

تورابه دادگاه خواهندکشید ...

شاید به حبس ابد محکوم شوی .

جزییات جنایتت مشخص نیست اما اثر انگشتت رابرروی قلبی شکسته یافته اند

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

دلم گرفته به اندازه ي وسعت تمام دلتنگي هاي عالم.شيشه قلبم آن قدر نازک شده که با کوچکترين تلنگري مي شکند.دلم مي خواهد فرياد بزنم ولي واژه اي را نمي يابم که عمق دردم را در فرياد منعکس کند. فريادي در اوج سکوت که هميشه براي خود سر داده ام .کاش مي شد سرنوشت را با آرزوهاي شيرينم عجين کنم .دلم به درد مي آيد وقتي سرنوشت را به نظاره مي نشينم .کاش مي شد پرواز کنم ، پروازي بي انتها به ابديت....کاش مي شد در هجوم بي رحمانه درد، خودم را پيدا کنم.نفرين به بودن وقتي با چاشني درد همراه است. بغض کهنه اي گلويم را مي فشارد به گوشه اي پناه مي برم

چه دلبستگی غریبی داریم من و این خانه ی کوچک جدید به یکدیگر.من و این کاغذ

دیواریهای کهنه و رنگ پریده و مات زده.انگار که سالهاست میشناسیم یکدیگر را و کلید

 من با قفل این خانه آشناست...شاید چون تو در همه جای این خانه هستی.روی تمام

دیوارها پشت همه ی پنجره هاحتی بین گلهای شکفته و نشکفته ی رو تختی تازه ام...

    و عجیب اینکه هیچ گاه اینجا نبوده ای.در این خانه.نبوده ای در بین این دیوارها تا که

 ببینی چه طور در جان من و حجم سنگین و سیمانی این دیوارها ریشه دوانیده ای.

با سلام خدمت دوستان و خوانندگان عزیز وبلاگم.خوشحالم که با افتخار اعلام کنم بعد از 5 سال فعالیت این وبلاگ که بیشتر محتوای آن دستنوشته های این حقیر میباشد و یعد از آن عنایت و لطف دوستان و راه اندازی 3 بخش  دیگر از این بلاگ یعنیPram2,pram3,pram4 اکنون قسمت پنجم این بلاگ که محتوای آن کاملا با 4 بخش قبلی متفاوت است به زودی روی بلاگفا قرار میگیرد. محتوای این بلاگ در باره رشته علوم آزمایشگاهی و دانستنی هایی در باره این رشته است.(رشته خودم).امیدوارم مطالب موجود در آن که سعی میکنم جدیدترین اطلاعات باشند مورد توجه دانشجویان.دانش آموختگان وعلاقه مندان به این رشته باشد. لینک شعبه5وبلاگ:  www.pram5.blogfa.com

با تشکرمدیریت وبلاگpram (پاشا)

دلم برای کسی تنگ است که افتاب صداقت را به مهمانیه گلهای باغ اورد

وگیسوان بلندش را به بادها میداد و دستهای سپیدش را به اب می بخشید

دلم برای کسی تنگ  است که ان دو نرگس جادو را به عمق ابیه دریای

واژگون می دوخت.

دلم برای کسی تنگ است که همچو کودکی معصوم دلش برای دلم

 میسوخت....ومهربانیه خود را نثار من می کرد

دلم برای کسی تنگ است که  در همه حال با من وبود

اه با که توانم گفت که بود با من وپیوسته نیز بی من بود

وکار من زفراغش فغان وشیون بود

کسی که بی من ماند وبا من نیست ولی با او بودم وبا من بود