رسم زندگی این است ، یکروز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر میرسد و تو به حال خود رها می شوی . چرا غمگینی این رسم زندگیست تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان . این تنها کاریست که از تو برمی آید آوازی بخوان

دوست داشتن كسی كه لایق دوست نیست اسراف محبت است

چه صادقانه پذیرفتم

چه ابلهانه با تو خوش بودم

چه کودکانه همه چیزم شدی

چه زود نیازمندت شدم

چه حقیرانه ترکم کردی

چه نا جوان مردانه واژه ی خداحافظی به میان آمد

چه بی رحمانه من سوختم

ولی هنوزم می گویم

 

 

دوستت دارم