همه یادگاری که به من داد همه همین من بود
!!تمام شب بیداریها و ترسها
!!!همه شب به صبح رسیده شدن و صبح به شب ماسیده
!!!حالا نه آمرزشی در کار است
و نه من را باور این حسرت
!!چه رخداد را هنوز نمی دانم انگار
!!همه من فریاد زد نمی خواهم اینجا اینگونه
تنها دفن شدن
!!..
.
.
هنوز هم روشنی در این بیراهه می آید پدید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۷ ساعت 13:14 توسط پاشا.
|