کودک
کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم.
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش میشد خواند .اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم. سکوت پر بهتر از فریاد تو خالی نیست؟
فکر میکنیم کسی هست که سکوت مارا بشکند اما افسوس که انتظار بی فایده است.آنقدر از گذشته ات سر افکنده ای که نمیتونی به آینده بیاندیشی و آنقدر صهبای نفس سر کشیدی که جایی برای خدا نگذاشتی.آنقدر در زندگی دویدی که آخر هم بدهکار شدی. چه شد که دل پاک آمدی و روی سیاه خواهی رفت؟حال تویی و روزنه امید بخشش پروردگارت. اویی که سالهاست فراموشش کرده ای اما او باز هم ترا می خواند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۵ ساعت 9:28 توسط پاشا.
|
